محبت free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
وقتی انسان زبان در دهان بگیره...
عقایدش پنهان میمونه
در نتیجه
تفکراتش کمتر مورد انتقاد و نظر دیگران قرار میگیره...
در نتیجه
از درگیری هایی که در زندگی روزمره برای اثبات حقانیت عقایدش داره کاسته میشه
در نتیجه
اصطکاک اش با محیط کاهش پیدا میکنه
در نتیجه یک قدم دیگه به آرامش نزدیک میشه...
.
.
.
.jpg)
حتی تا جایی که دقیقا نقطه مقابل هم می ایستن.
چهره بر اساس قانون احتمالاته و روحیه هم همین طور
پس ممکنه فردی چهره ای آروم داشته باشه و بد باشه
و در عین حال فردی چهره ناشایستی داشته باشه ولی کاملا انسان باشه.
و هیچ تناقضی بین این قانون نیست.
مثل پرتاب دو تاس همزمان

نتیجه میگیریم که قضاوت بر اساس ظاهر و خاطرات قبلی یا نگاه اول...
.
.
.
ممنوع
ماه رجب سال گذشته توفیق پیدا کردم و برخورده رفتم اعتکاف.
اصلا تصورش رو هم نمی کردم.
شب قبل شروع اعمال،فضای مسجد جامع به شدت سنگینی میکرد.
همش پشیمان بودم و با خودم میگفتم آخه تو کجا و اینجا کجا؟
اصلا چرا اومدی...اینجا جای مومناست نه تو...!
همون شب تو حیاط با پسری که اسمش محمد بود دقایقی هم صحبت شدم.
قیافش کاملا اروپایی بود؛با موها و سر و صورت آنچنانی و .. .ازش پرسیدم تو چرا اومدی اعتکاف؟
گفت دیدم تو خیابونا تبلیغ اعتکاف زدن،گفتم بیام شاید آدم شم.
این قضیه گذشت.
رجب امسال در حالی که اصلا در برنامم نبود،به زور تو اعتکاف ثبت نامم کردند و ما هم رفتیم(بماند که رفتنم با پای خودم نبود).
شب دوم بعد اعمال داشتم استراحت میکردم که یه دفعه از دور چهره آشنایی رو دیدم.
هرچقدر فکر کردم حافظم به جایی نرسید.
آخرش رفتم کنارش و بعد احوال پرسی پرسیدم چهره شما برای من خیلی آشناست؛ما قبلا جایی همدیگرو ندیدیم؟
اون فوری گفت سال قبل تو حیاط با هم حرف زدیم....
عین جرقه همه چی یادم اومد...وای خدای من......
محمد از زمین تا آسمون تغییر کرده بود...
و چقدر دوست داشتنی شده بود....هیچ اثری از چهره پارسالش نبود.
جویای احوالش شدم ...چشماش خیس شد و گفت فقط نپرس که با پای خودم نیومدم.
خیلی خوشحال شدم...اون واقعا متحول شده بود.یه جورایی به حال و هوای دلش حسودیم شد.

و اونجا چقدر مثل محمد رو دیدم که چطوری وارد شدن و اون سه روز چه کرد باهشون...
یک فضای صمیمی،و عجیب دوست داشتنی
غالب قشر جوون ...و با چه آدم های عجیب و مومن و مرموزی آشنا شدم...
آدم هایی که اغلب بین مردم گمنام اند و کسی اونا رو نمیشناسه.

*یادمه یه جوون لوتی داش مشتی با نوچه هاش!اومده بودن.
یکی از مسئولای اعتکاف بعدا به من گفت واقعا ازشون میترسیدم که مبادا مراسم رو بهم بریزن.
حتی یکی از اون لوتی ها وقتی فهمیده بود باید روزه بگیره میگفت"من اگه روزی 2 بسته سیگار نکشم میمیرم...چطوری باید 3 روز روزه بگیرم؟"
خدا خودش شاهد بود که اون عده بعد سه روز ،و روز وداع چقدر اشک ریختن
و چقدر فضا روشون تاثیر گذاشت...
چقدر فضا تاثیر گذاشت
و چقدر تاثیر گذاشت
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

سلامی به گرمی شراره های آتش در سرمای زمستان.
احوال دوستان خوبم چطوره؟
هوا روز به روز سردتر میشه،امیدوارم دلهای شما برخلاف هوا روز به روز گرمتر بشه(البته در جهت مثبت!!).
چند وقت پیش در جمعی دوستانه نشسته بودیم.
به صورت اتفاقی نگاهم به کف کفش یکی از افراد که یک پاش رو روی پای دیگش انداخته بود افتاد...
آیات از قرآن به خطی شبیه خط عبری ولی کاملا مشخص نوشته شده بود...
از قضا تصویر خرگوش(نشان همجنس گرایان)در کنار کفش خودنمایی میکرد...
نتیجه 1:پیروی کورکورانه ممنوع
نتیجه 2: عناد تا سر حد مرگ
نتیجه 3: فطرت برفت...آرامش هم برفت...
نتیجه 4 به بعد...به عهده خودتان!!!
از دیدگاه اهل منطق و تفکر،در اغلب موارد زندگی"تعصب"مساله ای نکوهیده و مذموم شمرده میشه.
متاسفانه بعد منفی این عمل در همه اقشار دیده میشه.
از بعضی رهبران دینی گرفته،تا یک مغازه دار ساده و ...
همه ما در زندگی روزمره بارها شاهد بودیم که خیلی از منازعات و درگیری ها به خاطر تعصب رخ داده و چقدر زیان مالی و لطمه روحی به افراد مختلف وارد شده.
از دلایل عمده تعصب بی جا میشه به:
عدم داشتن روحیه حق پذیر ، کمبودهای عاطفی در زندگی ، نیاز به برتر نشان دادن و مهمتر از همه نداشتن روح آزاد منش اشاره کرد.
حتی وقتی فرد متعصب موفق شد حرف یا عملش رو به کرسی بنشونه هم آرامش روحی نداره؛چون اون موقع درگیری اصلی شروع میشه...بله"جدال نفس و منطق غلط".
و به همین راحتی آرامش از دست میره...
خداوند در آیه 205سوره بقره،در زمینه تعصب خطاب به کافران میفرماید.::و هنگامی که به آنها گفته میشود از خدا بترسید(لجاجت آنها بیشتر میشود)و لجاجت و تعصب آنها را به گناه میکشاند.آتش دوزخ برای آنها کافیست و چه بدجایگاهی است.::.
نتیجه 1:هرجا حس کردی حرف یا منطق فرد مقابل حقه،چه علنی و چه در خفی بپذیر،وگرنه اولین دردسر؛خواه ناخواه به خودت برمیگرده.
نتیجه 2:واقعا لزومی داره که همیشه در باب همه ی موضوعات حرفی برای گفتن و مکتبی برای دفاع کردن داشته باشیم؟
یا به بیان دیگه بهتر نیست گاهی اوقات با زندانی کردن زبان پشت حصار لب و دندان،آرامش رو به کالبد و روحمون هدیه کنیم؟
خدا رحمت کنه آقای الطافی همدانی رو...چه بزرگ مردی بود؛
ایشان همیشه میگفت:" میخوای آدم بشی آرام شو..."
در عالم رویا و در سکوت مطلق شب،مردی کامل،در کوهستان فریاد میزد...
به گمانم او...
به گمانم او...
به گمانم او در دادگاه عدل الهی
با تضرع،پایان سیاهی را می طلبید...
تقدیم به خورشید پنهان
هرچقدر که مهر بیشتری به پدر و مادرم می ورزم،حس شرمندگی بیشتری میکنم.
نقطه.
.
.
ولی نه این بار سر خط...
فقط به ذهنم می آد که بگم گاهی فرصت ها فقط در گوش نجوا میکنند.
فقط یک خواهش دارم...
هرچقدر که از خدا دور شدید...
هرچقدر که گناه کردید...
هرچقدر هم که بار گناه رو دوشتون سنگینی میکرد...
از رحمت خدا نا امید نشید و مطمئن باشید راه برگشتی هست....
حتی وقتی هم که گناه کردید نمازتون رو ترک نکنید.
مطمئن باشید اگر قرار باشه طناب نجاتی برای شما باشه تا یه روز با اون نجات پیدا کنید،
این طناب نمازه.
من نه طلبم و نه یک خشک مذهب وابسته به سیاست...
اون چی گفتم از دیده ها و بررسی های عمیقی بود که روی اقشار مختلف کردم.

چه بخوایم و چه نخوایم از خداییم و به خدا برمیگردیم.......
جز روی ملک خدا نفس نمیکشیم و جز امکانات اون چیزی برای استفاده کردن نداریم.
خدا خیلی مهربون تر از این حرف هاست و همیشه بنده خودش رو میپذیره...
باور کنید
ما انسانها خیلی بی انصافیم...
خدای خودمون رو حتی به اندازه یک بت هم نمی پرستیم.
حتی ارزشی که یک بت پرست برای بتش قائله،
ما برای خدامون قائل نیستیم.
یک بت پرست با این که میدونه بتش از سنگه،با این که به دست خودش ساخته شده؛ولی خیلی براش مهمه که همون بت از دستش راضی باشه.
مبادا کاری کنه که مورد غضب بتش قرار بگیره.
وقتی زلیخا یوسف رو به اتاق هفت در کشوند و آهنگ زنا با نبی خدا رو کرد،پارچه ای روی بتش انداخت تا مبادا اون شاهد خیانتش باشه.
مبادا اون بت تخطی زلیخا رو ببینه و زلیخا مورد غضب بت قرار بگیره.
ولی ما چی؟
خدای ما که همه جا هست...

انصافا بد حق بندگی به جا می آریم.
گناه میکنیم و به خودمون نمیگیم چرا از دل خدام در نیارم...
تن سالم بهمون داد ولی تشکر نمیکنیم...
وقتی به یک قطع نخاعی که تو ویلچر مثل مرده ای متحرک نفس میکشه نگاه کنیم...
وقتی چشمامون رو ببندیم و سعی کنیم دنیای تاریک نابینا ها رو درک کنیم...
اون وقت شاید بتونیم درک کنیم چقدر بد بنده هایی هستیم.
و چقدر بد حق بندگی به جا می آریم.
سلام
امروز میخواهیم در وبلاگ محبت،راه رسیدن به آرامش حقیقی را به شما معرفی کنیم
یکی از لوازم اصلی رسیدن به آرامش،صبر و تحمل است.اگر خواهان آرامش هستید دقایقی با صبر مطلب زیر را بخوانید تا دریچه ای نوین و نورانی از آن را بیابید.
به راستی انسان چه هدفی از مسافرت،تفریح،خرید،موسیقی،خوراک و ...دارند؟
آیا جز این است که در صدد رسیدن به آرامش است؟
واقعا تمام طول عمر انسان برای رسیدن به آرامش صرف میشود.
آرامش کجاست؟و چگونه میتوان به آن رسید؟
هرکس بر حسب تجربه شخصی،تفکر و شنیدن تجربیات دیگران مسیری را انتخاب میکند و شاید به آرامش نسبی هم برسد.
ولی بر طبق چنین معادله ای که پارامتر های آن همگی از جنس ماده و محدود اند،بایستی گفت بهترین راه رسیدن به آرامش راهی است که:
1)بیشترین تجربه شخصی را داشته باشیم و از تمامی تجربیات استفاده کنیم
2)بهترین تجربه ها را به کار ببندیم.
3)بتوانیم خیلی خوب فکر کنیم!
ولی.....
بنا بر استدلالی قوی تمامی موارد بالا با مشکلات عمده ای مواجه است.
1)کسی که بیشترین تجربه شخصی را داشته باشد؛یعنی از هر فلاکت روزگار یک طعم را چشیده؛از کجا معلوم این فرد آنقدر توانمند باشد که پس از دیدن هر شکست،آن را یک رخداد طبیعی و قانون طبیعت تلقی کند و آنقدر با روحیه باشد که بتواند آن را بپذیرد؟
2)واقعا کسی هست که بتواند تمام تجربه های دنیا را بشنود،و از بین آنها بهترین راه را برای رسیدن به آرامش را انتخاب کند؟
از کجا معلوم انسانهایی که تجربیات خوبی دارند آن را بی چشم داشت به ما بدهند؟
عمر محدود ما و مشغله های روزمره،
بدخواهی بعضی از انسانها،عدم سهولت ارتباط با تمام اقشار برای کسب تجربه و ...از موانع دیگری هستند که ممکن است نه تنها ما را یاری نکنند،بلکه به سردرگمی نیز دچارمان کنند.
3)خوب فکر کردن!!!موفق ترین انسانها هم گاهی در صحبت هایشان ابراز پشیمانی میکنند که مثلا اگر فلان سال فلان کار را میکردم،الان میلیاردها یورو!بیشتر پول داشتم.این مساله حاکی از این است که تفکر از خامی به پختگی میرسد(متاسفانه حتی این مساله هم در عده اندکی صدق میکند.)
نتیجه میگریم که چنین عقلی حتی اگر بهترین تجربیات را هم دریافت کند و بهترین راهکارها به آن ارایه شود،معلوم نیست خروجی آن بهترین راه باشد.(دقت کنید)

دو راه وجود دارد:
1)هیچ راهی برای رسیدن به آرامش حقیقی وجود ندارد!
2)راه برای رسیدن به آرامش وجود دارد.
اگر گزینه ی دوم انتخاب شماست باید گفت انتخابتان درست است!
سوال؟؟؟؟؟؟؟
شمایی که معتقدید آرامش وجود دارد...
چه کسی توانایی اجرای هر 3 بند گفته شده را دارد؟
چه کسی میتواند برحسب اتفاق پر ثمر ترین و کم خطر ترین تجربه های شخصی را داشته و بر حسب اتفاق به بهترین و موفق ترین انسانها برخورد کند و بر حسب خوش شانسی،آنها بی دریغ،بهترین راهکارهایشان را بگویند.حالا فرد آنقدر توانمند باشد که آنها را به کار گیرد تا به آرامش برسد؟اگر هم چنین فردی وجود داشته باشد در آستانه کهولت به این موارد میرسد.
به چالش رسیدیم...
کدام راه است که بدون صرف این همه انرژی و زمان ما را به آرامش میرساند.
اصلا چه کسی میتواند طراح این راه باشد؟
1)به طبع کسی که طراح بهترین راه رسیدن به آرامش است باید آنقدر از مساله دور باشد که بتواند از بالا تمام نیازهای انسان و چم و خم او را ببیند.
2)نباید چشم داشتی داشته باشد تا مبادا در طراحی او انحرافی به وجود آید.
به راستی این طراح بزرگ کیست؟

خدا...
*او از من بی نیاز است...
*من را آفریده،و میداند ریزترین ذرات تنم برای چه هدفی حرکت میکنند.
آیا اگر چنین خدایی برای من راهی برگزیند،بهترین راه نیست؟
به صورت خلاصه باید گفت خدا شایسته ترین کسی است که میتواند بهترین راه را برای آرامش انسان طراحی کند.
اسلام(حقیقی)بهترین راهی است که خداوند پیشنهاد میکند.
و برهان ما آیات متعددی از قرآن است.
از جمله آیه28سوره مبارکه فتح.
به راستی افرادی که از راه خداوند رفتند به آرامش رسیدند.
چون آنچه خدا میداند برایشان خوب است را انجام دادند و آنچه خدا میداند برایشان بد است را انجام ندادند؛
و حقیقتا هم به آرامش رسیدند.
چون خدا از همه آگاه تر است و بهتر از همه میداند چه چیزی با فطرت انسان سازگارتر است.
مراجع تقلید ما مثال های خوبی برای اثبات این مساله اند.
هر وقت به این نتیجه رسیدی که خواست خدا را بر خواست خود ارجح بدانی،به آرامش رسیده ای...

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز.
امیدوارم که قدر لحظات فراغت رو بدونید و از تابستون بهترین استفاده رو ببرید.
به پیشنهاد یکی از دوستان،موضوعی رو انتخاب کردیم که دغدغه بسیاری از جوونای عصر حاضره.
مشکلی که به دلیل شرم و حیا،خفته مونده و در این خفتگی بیشتر جون گرفته.
امروز میخواهیم در وبلاگ محبت به بیماری خودارضایی و مسایل مربوط به اون بپردازیم.
خوشحالم که در این زمینه اندک اطلاعاتی دارم تا اون رو دراختیار جوونای عزیز ایران قرار بدم.
*روزی جوانی خدمت حضرت علی رسید و گفت که من استمنا کردم.حضرت با تازیانه(یا چوب)به کف دست های این جوان زدند و بعد از تنبیه؛امر کردند که از بیت المال به این جوان پول بدهند تا ازدواج کند.
*ما قبلا در مورد تبلیغ برهنگی در جوامع غربی بحث کردیم و گفتیم که از بارزترین مضرات این نوع فرهنگ،تحریک جنسی مردم و به خصوص جوانانه.
در بیشتر کشورهای دنیا به دلیل عدم ممانعت صریح در برابر سکس،جوانانی که تحریک میشن به سهولت خودشون رو به مکانهای مخصوص میرسونن و تخلیه میکنن.(البته به صورت موضعی که بعدا بحث خواهیم کرد.)

«خود من با فردی هندی چت میکردم.ایشون گفت:"در هند کمتر نوجوونی هست که در سن 13،14 سالگی،سکس رو تجربه نکرده باشه"!!!»
این در حالیه که در کشور ما وقتی یک جوون به بلوغ میرسه باید حداقل چند سال خویشتن داری کنه.
تصور کنید جو برهنگی در جامعه ما ایجاد شده...
فرصت ازدواج و تشکیل خانواده فراهم نشده...
غریزه جنسی هم می طلبه که تخلیه بشه...
در این بین خلائی به نام خودارضایی به وجود میآد.
مساله ای که به نظر عده ای نسبتا منطقی به نظر میرسه و راهکاریه برای پر کردن این خلا.
و متاسفانه بسیاری از جوانان ایران ما به این عمل مبادرت دارند.
فعلا ما نمیخوایم با مسایل دینی اثبات بکنیم که چرا این عمل نهی شده ولی فقط در این حد بدونید که خودارضایی کاملا بر خلاف فطرت و طبیعت انسانه و به دلیل اثرات مخربی که اشاره میکنیم،از گناهان کبیره شمرده میشه.
*حال به طور خلاصه به مقایسه فیزیولوژیکی استمنا با رابطه جنسی می پردازیم.
در سیر طبیعی نزدیکی،تمامی اندام ها و حواس بدن،از جمله لامسه،بینایی،شنوایی و حتی بویایی و حس ششم با هم همکاری میکنند تا ارگاسم و تخلیه صورت بگیره.
هریک از اندام های بدن و حواس در رسیدن به تخلیه جنسی نقشی داره و همه با هم فرد رو به تخلیه میرسونن.ذات اقدس پروردگار هم بدن رو به گونه ای طراحی کرده که این سیر کاملا سازگار با روحیه و طبیعت انسان باشه و موجبات آرامش روحی و جسمی اش رو فراهم بیاره.
حال شرایط فیزیولوژی خودارضایی رو در نظر بگیرید.
در خودارضایی حواس بویایی،شنوایی و بینایی عملا غیر فعال هستند.
حس لامسه در حد ناچیز و موضعی فعالیت داره.
حال که خبری از حواس مختلف نیست چه چیزی باید جای خالیشون رو پر کنه تا روال طی بشه و فرد ارضا بشه؟
سیستم عصبی این خلا رو پر میکنه و فشار فوق العاده زیادی رو تحمل میکنه تا بلکه بتونه با تخیل پردازی و ایجاد شرایط مصنوعی نزدیکی،فرد رو به ارگاسم برسونه.
وقتی فردی بار دیگه استمنا میکنه،سیستم عصبی دوباره تحت فشار قرار میگیره.
سیستم عصبی برای این که فشار کمتری رو تحمل کنه سعی میکنه مسیر رو کوتاه تر کنه و با کم کردن زمان رسیدن به ارگاسم،از فشار وارد بهش بکاهه.
در نتیجه این پاسخ طبیعی بدن به فشار بر سیستم عصبی،به مرور مدت زمان رسیدن به ارگاسم کاهش پیدا میکنه.
حتی در موارد شدید و مبادرت ورزیدن چند ساله به این عمل،فرد به حدی میرسه که با تخیل و تفکر،ارضا میشه.
*بر خلاف نظر عوام،خودارضایی اثر موثری بر باروری نداره ولی
در زندگی آینده تاثیر به سزایی داره؛تا حدی که عامل بسیاری از طلاق ها به خودارضایی یکی از زوجین برمیگشته.!!
چطوری؟
وقتی فردی به سرعت ارضا بشه،چطوری میخواد نیاز همسرش رو برطرف کنه؟
با تکرار این مساله در زندگی زناشویی(عدم ارضا توسط همسر)،ممکنه فرد،دچار سرخوردگی از همسرش بشه،
چون از حق طبیعی و شرعی و قانونیش بازمونده.
و این طوری میشه که در بسیاری از موارد،متاسفانه طلاق رخ میده.

بهتره بگیم:بر طبق قانون سوم نیوتون؛اگر عملی انجام بدید،عکس العمل اون رو خواهید دید.
کسی که خودارضایی میکنه امروز لذتش رو میبره،ولی فردا،جایی که انتظارش رو نداره به شدت پشیمان میشه.
از دیگر مضرات استمنا حواس پرتی به دلیل تولید استیل کولین،فشار به سلول های حساس بینایی،به دلیل نیاز به مواد غذایی؛ایجاد فاصله در مهره های کمر به دلیل اختلال در مایع غضروفی و ...است.
حال از بعد اجتماعی و اخلاقی و عرفانی به این قضیه نگاه میکنیم.
دو حالت زیر رو با هم مقایسه کنید:
وقتی جوونی شب محتلم میشه چه حس خوبی بهش دست میده.از یه طرف تخلیه شده و از طرف دیگه حس غرور بهش دست میده که من چقدر توانمندم که میتونم توی این دوره و زمونه خودمو نگه دارم.همچنین خوشحاله که بدنش سالمه و طبیعی کار میکنه؛
و از همه اینا مهمتر این که خداوند ازش راضیه.

حال تصور کنید...
فردی که استمنا میکنه بعد از ارضا،حس دلتنگی،ضعیف بودن،شکست خوردن و نداشتن اراده میکنه.
خودش رو سرزنش میکنه که چرا نتونستم در مقابل نفسم بایستم.
هرکدام از این تصورات با تکرار مداوم و در بعد وسیع تر،اثرات منفی وسیعی به بار میآره.
به طوری که جوان انرژی و شور جوانیش رو به مرور از دست میده؛منزوی میشه؛و خودش رو خیلی پایین تر از چیزی که هست تصور میکنه...و این سیر حقیقتا میتونه زندگی یک انسان رو به انحطاط بکشونه.
افرادی رو میشناسم که به دلیل استمنا مداوم،حقیقتا شور جوانی شون رو از دست دادن و حتی از ورزش گروهی با همسالان خودشون سر بازمیزنن.
اسلام،دین ما؛که بر اساس فطرت انسانها نوشته شده،دوست نداره هیچ انسانی فرصت موفقیت و سالم زیستن رو از دست بده؛و هر چیزی که مانع این مسیر بشه رو حرام میدونه.
به همین خاطره که اسلام استمنا رو حرام کرده.

پیروزی های پی در پی نفس عماره(گرایش به بدی)در مقابل نفس لوامه(گرایش به خوبی)،
موجب تضعیف نفس لوامه میشه.تضعیف نفس لوامه،سرکشی بیشتر نفس عماره رو در بر داره؛و ماحصل اون دامن زدن بیشتر به شهوت و تشنگی بیشتر به این مساله است.
در حالی که زن و شوهر چون در مسیر تعریف شده خداوند خودشون رو تخلیه میکنن،نفس لوامه شون قدرتمند تر میشه(چون میدونن دارن کاری رو انجام میدن که خداوند فرموده)و موجب افزایش نسبی ایستادگی در برابر هواهای نفسانی میشه.
تفاوت را ببینید...
خداوند پس از آفرینش انسان،از روح خود در آن دمید.
خداوند منبع نور،خوبی ها و کمالاته.
چهره انسانها نورانیه.ولی با گناه رفته رفته تیره میشه و از شعاع نور وجودیشون کاسته میشه.(اگر با عالم بزرگواری دیدار کرده باشید معنای نور چهره و ابهت اون ها رو حتما درک کردید.)
بزگترین چیزی که یک جوون از دست میده نورانیت و پاکی و لطافتشه.
حیف از لحظه های زیبایی که یک جوون میتونه بیافرینه،ولی در مسیر دیگه ای قدم بگذاره.

حالا چطوری میشه با این نفس مبارزه کرد؟
*قبل از هر چیز باید نکته مهمی رو بگم.
به نظر شما چرا خداوند در روز قیامت انسانها رو بازخواست میکنه؟
به این خاطر که میگه من به شما قدرت انتخاب و اختیار دادم.
همین جا بایستید.
ما قدرت انتخاب داریم؛پس...
حق نداریم بگیم که اراده نداشتم،شرایط اجازه نمیداد،جامعه خراب بود...
این ها همه بهانه است...اصل اینه که هنوز دل نکندیم.ولی برای همین دل نکندن،بعد ها باید هزینه سنگینی بپردازیم.
*سید بحر العلوم در رساله "سیر و سلوک"ش و در زندگی نامه اش میگه:
«من در جوانی،معصیت میکردم.ولی تصمیم گرفتم که دیگه معصیت نکنم.برای این کار هر چهل روز یک گناه رو در نظر میگرفتم و اون رو انجام نمیدادم.بعد این مدت،اون گناه رو به کلی ترک میکردم.»
راه های زیادی برای مبارزه با نفس وجود داره؛ما فقط به چند روش عمومی که واقعا معجزه آسا و شفا بخشه اشاره میکنیم،انتخاب با خود شما...
1.روزه بگیرید
2.سجده آخر نمازتون رو طولانی کنید و سعی کنید با خدا درد و دل کنید.فراموش نکنید که ما یک حجت زنده روی زمین داریم؛پس ازش کمک بخواهید.
3.تا میتونید از چیزایی که تحریکتون میکنه دوری کنین؛مثل تصاویر پورنو،اختلاط با نامحرم،تنها موندن،لباس تنگ،و...
4.روی شکم نخوابید
5.راه های دیگه ای هم هست که اون رو تو سایت های پزشکی بخونید
ولی به یاد داشته باشید که شیطان تمام تلاشش رو میکنه که شما رو پیش خدا رو سیاه کنه؛و باز هم به یاد بیارید که شیطان بر هیچ کس سلطه نداره و تنها وسوسه میکنه.
حقیقتا هیچ وقت دیر نیست و آغوش بخشش و توبه خداوند تا نزدیکی مرگ بازه.
*آقای مصباح یزدی در جمعی خصوصی پس از اتمام سخنرانی فرمودند:«میخواهم به شما هدیه ای بدهم؛این هدیه بیشتر مخصوص جوانان است و آن یک حدیث قدسی است:«خداوند به جوانانی که فعلا نمیتوانند ازدواج کنند قول داده که اگر پاک دامنی و عفت پیشه کنند ،چنان شناخت و محبتی از خود را به آنها میدهد که شیرینی اش را در قلبشان احساس کنند.»
و در آخر...
دوستان فراموش نکنید که فعلا پاکدامنی پیشه کردن برای ما یک استثناست...به خاطر عدم فراهم بودن ازدواج آسان ما موظفیم که این مسیر رو انتخاب کنیم تا بعدا از پاک بودن خودمون لذت ببریم.
به امید حکومت فاضله قائم آل محمد...
.::.رسول اکرم میفرماید:نگاه(حرام)،تیری از تیرهای ابلیس است.پس هرکس این نگاه(حرام)را به خاطر ترس از خدا ترک کند،خداوند به او ایمانی اعطا کند که لذتش را در قلبش احساس نماید.::.
این هم کتاب بسیار جالب و کم حجم"مشکلات جنسی جوانان"که مرجع بزگوار تقلید،آقای مکارم شیرازی نوشته اند.
جوانان عزیز ایرانی شاد و پیروز باشید. Iranian dear young!!!!Be happy & conquer…
با عرض سلام و درود و خدا قوت به همه ی تلاشگران عرصه های علمی.
امیدوارم که همه شما در سلامتی کامل به سر ببرید و قدر این نعمت عظیم رو بدونید.
امروز میخواهیم در وبلاگ محبت به چند نکته ی ناب از زندگی اشاره کنیم.
*در تاریخ آمده که قوم لوط مردمانی همجنس باز شدند؛و میدانید که خداوند به خاطر این عملشان،عذابی سخت را برآنها نازل کرد.
ولی آیا میدانید که این عذاب چه موقع و چگونه نازل شد؟
در تاریخ آمده که در ابتدا مردان این قوم لواط کار شدند.با این که عملشان بر خلاف قانون طبیعت و بر هم زدن نظم طبیعی خداوند بود و مستحق عذاب شدند؛ولی بر آنها عذابی نازل نشد!(چرا؟)
زیرا این قوم زنانی پاکیزه داشت و خداوند به حرمت آنها عذابی نازل نکرد.
پس از مدتی که زنان این قوم نیز به لواط گروییدند و این عمل زشت اپیدمی شد،خداوند دیگر مجالی بر قوم نداد و همگی در دریای خشمش غرق شدند.
به نظر شما از این واقعه چه عبرتی میتوان گرفت و چگونه میتوان آن را به وضع کنونی جوامع تعمیم داد؟

*در روایات آمده است"هنگامی که خداوند فردی را دوست بدارد،بر او منت نهاده و کلید گره دیگران را در دستانش قرار میدهد."
پس وقتی گره از کار انسانی باز میکنیم باید خشنود باشیم و آن را یک نعمت بدانیم نه محنت.

*در زمین شناسی میخوانیم"توده های باتولیت مواد مذابی هستند که در زیر پوسته زمین جمع شده،فشار آورده و کوهی را به وجود می آورند.در حالی که مقدار عظیمی از مواد مذاب هم یکپارچه شده و در زیر کوه سرد میشوند."
این فرایند زلزله شدیدی را در بر خواهد داشت؛ولی منطقه ای که یک بار این مسیر را طی کند،تا هزاران سال از زلزله مصون میماند.
بسیاری از انسانها برای این که حاظر نیستند یکبار در زندگی سختی حقیقی بکشند،تا آخر زندگی در دلهره و اضطراب به سر میبرند.چه بسا افرادی که پریشانی هایشان را تا گور کشیدند.

*بدن انسان مجموعه ای است بسیار پیچیده و تخصص یافته و در عین حال یکپارچه؛به گونه ای که اعضای بدن با سایر اعضا تعاملی نزدیک دارند و عملکرد یکی بر دیگری تاثیر میگذارد.
میتوان از این نکته در پرورش روح انسان بهره ها برد.
مثلا استواری در راه رفتن و تا حد امکان شرایط فیزیکی بدن را پایا نگه داشتن،موجب میشود این استواری فیزیکی،بر روح ما اثر کرده و در تصمیم گیری ها قاطعانه تر عمل کنیم(its free for test!!)
به نظر شما از این تعامل چه بهره های دیگر میتوان برد؟

اگر دین به زبان اعداد و ارقام نوشته می شد،انیشتین ها از زیبایی آن در بهت فرو می رفتند.
.:.:.:شاد و سرافراز باشید.*.*.*.*.*ای جوانان خوب ایرانی:.:.:.